چرا مقبره بوعلی سینا 12 ستون دارد؟

آرمگاه شیخ الرئیس ابو علی سینا فیلسوف، دانشمند و طبیب مشهور ایرانی ملقب به نابغه شرق (428-370هق) در میدانی به نام بوعلی سینا در شهر همدان واقع شده است.

آرامگاه بوعلی سینا در زمینی به مساحت 3090 متر مربع احداث شده و زیر بنای اصلی آن حدود 1792 متر مربع و نمای آرامگاه از سنگ خاراست.

اماچرا آرامگاه شیخ الرییس ۱۲ ستون دارد؟

آرامگاه طبیب الاطبا را از روی قدیمی ترین بنای تاریخ دار دوره اسلامی در ایران، عین گنبد قابوس ساخته اند، اما این دو كمی با هم تفاوت دارند. آرامگاه بوعلی نصف بنای گنبد قابوس است و از طرفی آن بنا هیچ منفذی از پایین تا بالا ندارد. ولی این بنا 12 ستون دارد كه نشان دهنده 12 رشته دانشی است كه ابن سینا بر آن ها احاطه داشته است.

مكانی كه آرامگاه را در آن ساخته اند، منزل ابوسعید دخدوك بود كه شیخ مدتی میهمان او بود و از دوستانش به حساب می آمد.

طرح ساخت آرامگاه بوعلی سینا به مناسبت هزارمین سال تولد او (1330) از اولین كارهای دوره دوم فعالیت انجمن آثار ملی بود.

هیئت موسسان انجمن آثار ملی در سال 1334 با پیش فرض برتری تلفیق معماری قدیم و جدید یك مسابقه معماری بین معماران آن دوره ترتیب داد كه با نظر مساعد گدار و فروغی، طرح هوشنگ سیحون به عنوان بهترین طرح برگزیده شد و جایزه بهترین طرح اجرای ساختمان بود. روز تولد بوعلی سینا، روز پزشك نامگذاری شده است.

نیا نیا گل نرگس (حتما تا آخره شعر بخونید)

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!




خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است

چرا 13 بدر!!!!

به نام خدا و به یاد قربانیان نسل کشی ایرانیان

آنها که خوابند بیدار شوند و آنها که بیدارند خفتگان را بیدار کنند، که عمریست در خواب بودیم و اینک زمان بیداریست !؟

به هیچ زبانی قادر نخواهم بود ،تاسف و شرم خود را از واقعه ای که دلها را سوزاند و اجداد ما را در زیر خاک وطنمان پنهان کرد بیان کنم که با قربانی شدن اجدادمان ،ما نیز قربانی بازی های روزگار شدیم!؟

نمی خواهم برایتان داستان بگویم یا افسانه ببافم می خواهم از بلایی صحبت کنم که قوم یهود (صهیونیست، فراماسونرها) بر سر ما ایرانیان آورد و تاریخ بارها و بارها تکرار شد ولی هنوز مردم، این قوم ملعون را درست نشناختند.

روز ۱۳ فروردین سالروز سلاخی شدن تمدنیست که فرهنگش زبانزد جهانیان و قدمتش به درازای تاریخ بشر و اصالیتش محکم و استوار ازهر شهادتیست.

بلی امروز روز قربانی شدن اجداد ما ایرانیان است به دست قومی لعن شده که می خواهند تمدن بشر را به نام خود کنند!

امروز روز عزای ما ایرانیان است ولی این قوم جشنی به نام پوریم به راه می اندازند و کشتار اجداد ما را جشن می گیرند!

اما ما کی می خواهیم بیدار شویم و جلوی این قوم را بگیریم کی قرار است که ما یک صدا شویم با تمام جهان. این قوم نه تنها در ایران عزیز ما بلکه در سرتاسر دنیا یک چنین قربانگاه هایی را به راه انداخته است و حتی در زمان حاضر هم که همه دم از حقوق بشر و انسانیت میزنند تنها همین قوم و هم پیمانانش هستند که در پی نسل کشی در دنیا هستند.

این اتمام حجتی بود با شما ایران زادگان

ادامه نوشته

تنهايي

من چه قدر خاموشم

وچه قدر بی کس و کار

زندگی هم سرد است

خالی از حسِ خداست  (خالی از شعر و صداست)

 

مهرداد منزل ساز کرمانی

ادامه نوشته

تفاوت انسان های بزرگ . انسان های متوسط و انسان های کوچک

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند



انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند

انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند
 
انسان هاي كوچك بي دردند



انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند




انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند



انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند




انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند



انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

حتما بخوانید

روزي از دانشمندي رياضيدان نظرش را درباره انسان پرسيدند.

جواب داد:

اگر انسانها داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يک = 1

اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک مي گذاريم = 10

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک مي گذاريم = 100

اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يک مي گذاريم =1000

ولي اگر زماني عدد يک رفت (اخلاق)چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ است ، پس آن انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت.

با فریدون مشیری در شعر کوچه

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

زندگینامه سعدی(1)

شيخ سعدي نه تنها يکي از ارجمندترين ايرانيان است ، بلکه يکي از بزرگترين سخن سرايان جهان است. در ميان پارسي زبانان يکي دو تن بيش نيستند که بتوان با او برابر کرد، و از سخن گويان ملل ديگر هم از قديم و جديد و کساني که با سعدي همسري کنند بسيار معدودند: در ايران از جهت شهرت کم نظير است و خاص و عام او را مي شناسند در بيرون از ايران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگي قدر او پي برده اند. با اين همه از احوال و شرح زندگاني او چندان معلوماتي در دست نيست زيرا بدبختانه ايرانيان در ثبت احوال ابنا» نوع خود به نهايت مسامحه و سهل انگاري ورزيده اند چنانچه کمتر کسي از بزرگان ما جزئيات زندگانيش معلوم است، و درباره شيخ سعدي مسامحه به جايي رسيده که حتي نام او هم بدرستي ضبط نشده است.اينکه از احوال شيخ سعدي اظهار بي خبري مي کنيم از آن نيست که درباره او سخن نگفته و حکاياتي نقل نکرده باشند. نگارش بسيار، اما تحقيق کم بوده است و بايد تصديق کرد که خود شيخ بزرگوار نيز در گمراه ساختن مردم درباره خويش اهتمام ورزيده زيرا که براي پروردن نکات حکمتي و اخلاقي که در خاطر گرفته است حکاياتي ساخته و وقايعي نقل کرده و شخص خود را در آن وقايع دخيل نموده و از اين حکايات فقط تمثيل در نظر داشته است نه حقيقت، و توجه نفرموده است که بعدها مردم از اين نکته غافل خواهند شد و آن وقايع را واقع پنداشته در احوال او به اشتباه خواهند افتاد. شهرت و عظمت قدر او هم در انظار، مويد اين امر گرديده، چون طبع مردم بر اين است که درباره کساني که در نظرشان اهميت يافتند بدون تقيد به درستي و راستي، سخن مي گويند و بنابراين در پيرامون بزرگان دنيا افسانه ها ساخته شده که يک چند همه کس آنها را حقيقت انگاشته و بعدها اهل تحقيق به زحمت و مجاهده توانسته اند معلوم کنند که  غالب اين داستانها افسانه است.

حاصل اینکه در تحقیق از احوال شیخ سعدی نه گفته های خود او را باید تماماً مأخذ قرار داد، نه به آنچه دیگران نقل کرده اند می توان اعتماد نمود، و پس از موشکافیهای بسیار که این اواخر محققان به عمل آورده اند آنچه می توان از روی تحقیق گفت، این است که شيخ سعدي خانواده اش عالمان دين بوده اند، و در سالهاي اول سده هفتم هجري در شيراز متولد شده، و در  جواني به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظاميه وحوزه هاي ديگر درس و بحث به تکميل علوم ديني و ادبي پرداخته، و در عراق و شام و حجاز مسافرت کرده و حج گزارده، و در اواسط سده هفتم هنگامي که ابوبکر بن سعد بن زنگي از اتابکان سلغري در فارس فرمانروايي داشت به شيراز باز آمده، در سال ششصد و پنجاه و پنج هجري کتاب معروف به بوستان را به نظم درآورده، و در سال بعد گلستان را تصنيف فرمود. و در نزد اتابک ابوبکر  و بزرگان ديگر مخصوصا پسر ابوبکر، که سعد نام داشته وشيخ انتساب به او را براي خود تخلص قرار داده قدر و منزلت يافته و همخواره به بنان وبيان مستعدان را مستفيض واهل ذوق را محظوظ و متمتع مي ساخته و گاهي در ضمن قصيده و غزل به بزرگان و امراي فارس و سلاطين مغول معاصر و وزراي ايشان پند و اندرز مي داده، و به زباني که شايسته است که فرشته و ملک بدان سخن گويند به عنوان مغازله ومعاشقه نکات و دقايق عرفاني و حکمتي مي پرورده و تا اوايل دهه آخر از سده هفتم در شيراز به عزت و حرمت زيسته و درت يکي از سالهاي بين ششصد و نود و يک و ششصد و نود و چهار د گذشته و در بيرون شهر شيراز در محلي که بقعه او زيرتگاه صاحبدلان است به خاک سپرده شده است .چنانکه اشاره کرديم سعدي تخلص شعري شيخ است و نام او محل اختلاف مي باشد. بعضي مشرف الدين و برخي مصلح الدين نوشته، و جماعتي يکي از اين دو کلمه را لقب او دانسته اند، و گروهي مصلح الدين را نام پدر شيخ انگاشته و بعضي ديگر نام خودش يا پدرش را عبدالله گفته اند، وگاهي ديده مي شود که ابو عبدالله را کنيه شيخ قرار داده اند، و در بعضي جاهها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در اين باب تشويش بسيار است .

در خصوص کشورهایی که شیخ به آنجا مسافرت نموده علاوه بر عراق و شام و حجاز که ظاهراً مسلم است ، هندوستان و غزنین و ترکستان و آذربایجان و آسیای صغیر و بیت المقدس و یمن و آفریقای شمالی را مذکور داشته اند و اکثر این مطالب را از گفته های خود شیخ استنباط کرده اند ولیکن چنان که اشاره کردیم، به هیچ وجه نمی توان به درستی آنها اطمینان نمود خلاصه اینکه بعضی از آن گفته ها با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست.

در باب ملاقات او با اشخاص و وقایع دیگر که از زندگانی اش نقل کرده اند همان شبهه می رود، آنچه می توان باور کرد استفاده از شیخ ابوالفرج بن جوزی ( نواده ابن جوزی معروف) و شیخ شهاب الدین سهروردی عارف است ( که به حکیم معروف به شیخ اشراق نباید اشتباه کرد) و اینکه پدرش در خردسالی او وفات کرده و خود شیخ هم پسری داشته که در زندگی او جوان مرگ شده است و در خصوص این دو مصیبت دربوستان اشارات غم انگیز دارد و داستانی که در گلستان نقل کرده که در شام اسیر فرنگ شده ( در جنگ های صلیبی ) و یکی از آشنایانش او را خریده و دختر خود را به زنی او داده مانعی ندارد که راست باشد، و نیز از اشعارش بر می آید که رشته دوستی او با دو برادر معروف به صاحبدیوان یعنی شمس الدین محمد و علاء الدین عطا ملک جوینی وزرای دانشمند مغول چنانکه گفته اند محکم بوده است و از کلمات شیخ پیداست که به تصوف و عرفان اعتقاد داشته و شاید رسماً هم در سلسله متصوفه داخل بوده ، و نیز گفته اند محلی که امروز مقبره او و زیارتگاه  اهل دل است خانقاهش نیز بوده است. مذهب رسمی و ظاهری او تسنن است و از بعضی سخنانش استنباط  کرده اند که اشعری است و از آنچه نقل کرده و از کلیه کلماتش بر می آید که اهل منبر و وعظ و خطابه هم بوده است چنانکه کتاب بوستان و بسیاری از قصاید و غزلیات او بهترین مواعظ به شمار می رود.

این است آنچه از زندگانی شیخ سعدی دانستنش برای دانش آموزان و عامه مردم لازم است . کسانی که بخواهند بیش تر کنجکاوی و بحث و تحقیق کنند به کتب تاریخ و تذکره های شعرا مراجعه نمایند. مقدمه آقای عبدالعظیم گرکانی بر گلستانی که خود به چاپ رسانیده اند و همچنین « سعدی نامه» یا شماره ای از مجله ای که وزارت فرهنگ به مناسبت سال هفتصدم گلستان به تجلیل شیخ بزرگوار تخصیص داده و جمعی از دانشمندان در آن مقالات نگاشته اند بهترین وسایل تحقیق است.

اما در چگونگي بيان شيخ سعدي حق اين است که در وصف او از خود شيخ بزرگوار پيروي کنيم و بگوييم :من در همه قول ها فصيحمدر وصف شمايل تو اخرس اگر سخنش را به شيرين يا نمکين بودن بستاييم، براي او مدحي مسکين است، و اگر ادعا کنيم که فصيح ترين گويندگان و بليغ ترين نويسندگان است قولي است که جملگي برآنند; اگر بگوييم کلامش از روشني و رواني، سهل و ممتنع است، از قديم گفته اند و همه کس مي داند، حسن سخن شيخ خاصه در شعر، نه تنها بيانش دشوار است، ادراکش هم آسان نيست، چون آب زلالي که در آبگينه شفاف هست اما از غايت پاکي، وجودش را چشم ادراک نمي کند، ملايمتش با خاطر مانند ملايمت هوا با تنفس است که در حالت عادي هيچ کس متوجه روح افزا بودنش نيست. و اگر کسي بخواهد لطف آنرا وصف کند جز اينکه بگويد جان بخش است عبارتي ندارد، از اينرو هرچند اکثر مردم شعر سعدي را شنيده و بلکه از بر دارند و مي خوانند، کمتر کسي است که براستي خوبي آنرا درک کر ده باشد، و غالبا ستايشي که از سعدي مي کنند تقليدي است و بنابر اعجابي است که از دانشمندان با ذوق نسبت به او ديده شده است. پي بردن به مقام شيخ با داشتن ذوق سليم و تتبع در کلام فصحا، پس از مطالعه و تامل فراوان ميسر مي شود سعدي سلطان مسلم ملک سخن و تسلطش در بيان از همه کس بيشتر است. کلام در دست او مانند موم است. هر معنايي را به عبارتي ادا مي کند که از آن بهتر و زيباتر و موجز تر ممکن نيست. سخنش حشو و زوايد ندارد و سرمشق سخنگويي است. ايرانيان چون ذوق شعرشان سرشار بوده شيوه سخن را در شعر به نهايت زيبايي رسانيده بودند. شيخ سعدي همان شيوه را نه تنها در نظم بلکه درنثر بکار برده است، چنانکه نثرش مزه شعر، و شعرش رواني نثر را دريافته است، و چون پس از بستگان، نثر فارسي در قالب شايسته حقيقي ريخته شده بعدها هر شعري هم که مانند شعر سعدي در نهايت سلامت و رواني باشد در ترکيب شبيه به نثر خواهد بود. يعني از برکت وجود سعدي زبان شعر و زبان نثر فارسي از دو گانگي بيرون آمده و يک زبان شده است.گاهي شنيده مي شود که اهل ذوق اعجاب مي کنند که سعدي هفتصد سال پيش به زبان امروزي ما سخن گفته است ولي حق اين است که سعدي هفتصد سال پيش به زبان امروزي ما سخن نگفته است بلکه ما پس از هفتصد سال به زباني که از سعدي آموخته ايم سخن مي گوييم، يعني سعدي شيوه نثر فارسي را چنان دلنشين ساخته که زبان او زبان رايج فارسي شده است، و اي کاش ايرانيان قدر اين نعمت بدانند و در شيوه بيان دست از دامان شيخ بر ندارند که بفرموده خود او: «حد همين است سخنگويي و زيبايي را»  و من نويسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله ميرزا ابوالقاسم قاينم مقام) که اعتراف مي کردند که در نويسندگي هر چه دارند، از شيخ سعدي دارند.کتاب «گلستان» زيباترين کتاب نثر فارسي است و شايد بتوان گفت در سراسر ادبيات جهاني بي نظير است و خصايصي دارد که در هيچ کتاب ديگر نيست، نثري است آميخته به شعر يعني براي هر شعر و جمله و مطلبي که به نثر ادا شده يک يا چند شعر فارسي و گاهي عربي شاهد آورده است که آن را معني مي پرورد و تائيد و توضيح و تکميل مي کند، و آن اشعار چنانکه  در آخر کتاب توجه داده است همه از گفته ها خود اوست و از کسي عاريت نکرده است ، و آن نثر و اين شعر هر دو از هر حيث به درجه کمال است ودر خوبي مزيدي بر آن متصور نيست .نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ايجاز و متانت و استحکام و ظرافت، همه آرايشهاي شعري را هم در بر دارد، حتي سجع و قافيه، اما در اين جمله به هيچ وجه تکلف و تصنع ديده نمي شود و کاملا طبيعي است، نه هيچ جا معني فداي لفظ شده و نه هيچگاه لفظي زايد بر معني آورده است، هرچه از معاني بر خاطرش مي گذرد بدون کم و زياد به بهترين وجوه تمام و کمال به عبارت مي آورد و مطلب را چنان ادا مي کند که خاطر را کاملا اقناع مي سازد و دعاويش تاثير برهان دارد، در عين اينکه بهجت و مسرت نير مي دهد، کلامش زينت فراوان دارد، از سجع و قافيه و تشبيه و کنايه و استعاره و جناس و مراعات نظير و غير آن، اما به هيچ وجه در اين صنايع افراط و اسراف نکرده است